شعر عاشقانه
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
موضوعات
کدهای کاربر

 

 

تو که کوتاه و طلایی بکنی موها را

منِ شاعر به چه تشبیه کنم یلدا را؟

 

مثل یک کودک مبهوت که مجبور شود

تا به نقاشی اش آبی نکشد دریا را

 

حرف را می شود از حنجره بلعید و نگفت

وای اگر چشم بخواند غمِ نا پیدا را

 

عطر تو شعر بلندی است رها در همه سو

کاش یک باد به کشفت برساند ما را

 

تو همانی که شبی پر هیجان می آیی

تا فراری دهی از پنجره ها سرما را

 

فال می گیرم و می خوانی و من می خندم

بنشین چای بخور خسته نباشی یارا!

 

 

مهدی فرجی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 17 مهر 1396 1:12 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

من آن درسم که روز امتحانش را نمیدانی

همان آهنگ زیبا که زبانش را نمیدانی

 

مرا حل کرده ای پاسخ بدست آورده ای اما

از این ارقام طولانی یکانش را نمیدانی

 

نمازی بود در شهری میان راه دلبستن

وضو داری ولی وقت اذانش را نمیدانی

 

مرا چون عید فطری دوست داری،مشکلت اینجاست

به این عیدی که دل بستی زمانش را نمیدانی

 

محبت کافه ای شیک و تماشایی ست در تهران

که وصفش را شنیدی و نشانش را نمیدانی

 

به خاطر داشتی من را شبیه شعری از حافظ

که ترکیب درست واژگانش را نمیدانی

 

 

سعید صاحب علم


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 17 مهر 1396 1:11 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

هرچند پیش روی تو غرق خجالتند

چشمان این غریبه فقط با تو راحتند

 

بانو...به بی قراری شاعر ببخش اگر

این شعرها به حضرت چشمت جسارتند

 

آغوشت آشیانه ی گرم کبوتران

لبخندهات...حس نجیب زیارتند

 

دور از نگاه سرد جهان...دست های من

با بافه های موی تو سرگرم خلوتند

 

دنیا سکوت های مرا ساده فکر کرد

از حرف دل پُرند...اگر بی شکایتند

 

بی خواب کوچه گردی و بدخوابی ام نباش

دلشوره های هرشبم از روی عادتند

 

هی کوچه...کوچه...کوچه...به پایان نمی رسم

شب های سرد و ابری من بی نهایتند...! 

 

 

اصغر معاذی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 17 مهر 1396 1:10 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

کاش این همه از دسترسم دور نبودی!

خورشید نبودی و پر از نور نبودی!

 

ای کاش که هم رنگ تو بودم من و ای کاش

بر پیرهنم وصله‌ی ناجور نبودی!

 

گفتند شما مال همید... آه! چه می شد

ای چشمِ تر! این قدر اگر شور نبودی؟

 

پر بود، پر از آهوی یک ساله در و دشت

در شهر اگر این همه ساطور نبودی

 

صیاد که با دست پر آمد... تو چطوری؟

ای صیدِ بد اقبال که در تور نبودی!

 

 

پانته آ صفایی بروجنی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 17 مهر 1396 1:07 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

مرا حیران تر از حیران تر از حیران پذیرفتی

تو را گریان تر از گریان تر از گریان صدا کردم

 

دلم تنهاتر از تنها تر از تنهاییت را دید

تو را یکتا لقب دادم ،تو را عرفان صدا کردم

 

کجایی ساحل آرامش دریای طوفانی

پریشان بودم ای دریا تو را طوفان صدا کردم

 

تو را در تابش بی خواهش خورشید فهمیدم

تو را در بارش آرامش باران صدا کردم

 

صدا کردم صدا کردم صدایم را غمت لرزاند

تو را نالان ، تو را لرزان تو را از جان صدا کردم

 

تو می دیدی مرا احساس می کردم چه می خواهی

تو انسان آفریدی... مثل یک انسان صدا کردم

 

سلام ای پاسخ آوازهای بی صدای دل

سلامت می کنم هر روز و هر شب ای خدای دل

 

سلامم را تو پاسخ گفته ای با تابش عشقت

دلم آرام شد در ساحل آرامش عشقت

 

 

نغمه مستشار نظامی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 17 مهر 1396 1:06 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست

آنجا که باید دل به دریا زد همین جاست

 

در من طلوع آبی آن چشم روشن

یادآور صبح خیال انگیز دریاست

 

بیهوده می کوشی که راز عاشقی را

از من بپوشانی که در چشم تو پیداست

 

ما هردومان خاموش خاموشیم اما

چشمان ما را در خموشی گفتگوهاست

 

گل کرده باغی از ستاره در نگاهت

آنک چراغانی که در چشم تو برپاست

 

بگذار دستم راز دستت را بداند

بی هیچ تردیدی که دست عشق با ماست

 

دیروزمان را با غروری پوچ کشتیم

امروز هم زان سان ولی آینده ماراست

 

 

حسین منزوی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 17 مهر 1396 1:05 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

بیهوده مرا از قفسِ عشق مترسان

پروانه خودش حاصلِ یک پیله ی تنگ است

 

 

ابوالفضل یحیایی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 17 مهر 1396 11:25 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

زخم آنچنان بزن که به رستم شغاد زد

زخمی که حیله بر جگر اعتماد زد

 

باور نمی کنم به من این زخم بسته را

با چشم باز آن نگه خانه زاد زد

 

با اینکه در زمانه ی بیداد می توان

سر را به چاه صبر فرو برد و داد زد

 

یا می توان که سیلی فریاد خویش را

با کینه ای گداخته بر گوش باد زد

 

گاهی نمی توان به خدا حرف درد را

با خود نگاه داشت و روز معاد زد

 

 

محمدعلی بهمنی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 17 مهر 1396 11:24 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

اگهان آمدی به خلوتِ من، تا به خود آمدم دچار شدم

عشق من بودی و نفهمیدم تا که رفتی و بی قرار شدم

 

مثل گلدان خشکِ کنج حیاط، در خودم دفن می شدم هر روز

بوسه هایت شکوفه زارم کرد با نسیم تنت بهار شدم

 

ناگهان ریختی در آغوشم... سرم افتاد روی شانه ی تو

سیل موهات روی شانه ی من، من دلم ریخت...آبشار شدم

 

عطر گلهای سرخ پیرهنت، گرم و آرام در تنم پیچید

خوشه خوشه پُر از تبِ انگور... دانه دانه پُر از انار شدم

 

خنده هایت... دریچه ای به بهار،چشمهایت... پیاله های شراب

دور از خنده های تو دلتنگ...دور از چشم تو...خمار شدم

 

یک شب از کوچه باد می آمد، ناگهان ریختی از آغوشم ...

بعد از آن شب پُراز هوای سفر، بعد ازآن شب پُراز قطار شدم

 

عاقبت مثل قلعه های شنی، بی تو می میرم از ادامه ی باد...

بی تو می ترسم از غبار شدن... بی تو "در کوچه... باد می آید!..."*

 

 

اصغر معاذی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 17 مهر 1396 11:24 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

یا که به راه آرم این صید دل رمیده را

یا به رهت سپارم این جان به لب رسیده را

یا ز لبت کنم طلب قیمت خون خویشتن

یا به تو واگذارم این جسم به خون تپیده را

یا که غبار پات را نور دودیده می کنم

یا به دو دیده می نهم پای تو نور دیده را

یا به مکیدن لبی جان به بها طلب مکن

یا بستان و باز ده لعل لب مکیده را

کودک اشک من شود خاک‌نشین ز ناز تو

خاک‌نشین چرا کنی کودک نازدیده را؟

چهره به زر کشیده‌ام، بهر تو زر خریده‌ام

خواجه! به هیچ‌کس مده بندهٔ زر خریده را

گر ز نظر نهان شوم چون تو به ره گذر کنی

کی ز نظر نهان کنم، اشک به ره چکیده را؟

بانوی مصر اگر کند صورت عشق را نهان

یوسف خسته چون کند پیرهن دریده را

گر دو جهان هوس بود، بی‌تو چه دسترس بود؟

باغ ارم قفس بود، طایر پر بریده را

جز دل و جان چه آورم بر سر ره؟ چو بنگرم

ترک کمین گشاده و شوخ کمان کشیده را

بوالعجبی شنیده ام، چیز ندیده دیده ام

این که فروغ دیده ام،دیده کند ندیده را

خیز، بهار خون‌جگر! جانب بوستان گذر

تا ز هزار بشنوی قصهٔ ناشنیده را


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 17 مهر 1396 11:23 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

تعداد کل صفحات : 71 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71
درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:479277

تعداد کل مطالب : 1173

تعداد کل نظرات : 1

تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 9 تیر 1397 

تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396